تبلیغات
این وبلاگ عنوان ندارد - مطالب ابر شب

این وبلاگ عنوان ندارد

داناترین شما آدمیان کسیست که چون سقراط بداند که هـیـــــچ نمی داند . .

بی خوابی




آنهایی که شب ها
دیرتر به خواب می روند،
چیزهای بیشتری از از زندگی می خواهند.



- ایلهان برک






طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:خواب، شب، زندگی،
[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ساعت 19 و 57 دقیقه و 57 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

تنفـــر

متنفرم از شب …


برای سیگار کشیدن…


برای گریه کردن…

 

برای بغل کردن یک بالشت…


برای گوش کردن اهنگ های قدیمی…


برای زل زدن به تاریکی…


برای نخوابیدن و خاطره ها را مرور کردن..



با تشكر از وب " كافه تنهایی هام "





طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:تنفر، شب، سیگار، گریه، بالشت، آهنگ، قدیمی،
[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ ساعت 12 و 04 دقیقه و 07 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

اینجا هیچ اتفاقی‌ نمی‌افتد ..


پشتِ این پنجره‌ها هیچ اتفاقی‌ نمی‌افتد

صبح به صبح آدم ها میروند به یک جایی‌ دور از خانه هاشان


شب به شب آدم هایی‌ بر میگردند

که دلشان می‌خواهد هر جایی‌ باشند جز خانه هاشان


چیزی در این خیابان کم است

چیزی مثل بودن

ماندن

دل بستن

دل دادن


اینجا هیچ اتفاقی‌ برای چشم‌ها

دست ها

آغوش ها

شانه‌ها

و لبخند‌ها نمی‌افتد


پنجره

انتظار

سکوت

یعنی‌ مرگ



نیکی‌ فیروزکوهی

نگاره: ‏پشتِ این پنجره‌ها هیچ اتفاقی‌ نمی‌افتد
صبح به صبح آدم ها میروند به یک جایی‌ دور از خانه هاشان
شب به شب آدم هایی‌ بر میگردند
که دلشان می‌خواهد هر جایی‌ باشند جز خانه هاشان
چیزی در این خیابان کم است
چیزی مثل بودن
ماندن
دل بستن
دل دادن
اینجا هیچ اتفاقی‌ برای چشم‌ها
دست ها
آغوش ها
شانه‌ها
و لبخند‌ها نمی‌افتد
پنجره
انتظار
سکوت
یعنی‌ مرگ گ گ گ گ

(قاتل آدم‌های پشتِ پنجره شما‌هایی‌ هستید که هرگز نمی خندید)


نیکی‌ فیروزکوهی


photo by Guy Le Querrec‏





طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:پنجره‌ها، صبح، آدم، خانه، دور، شب، دل، خیابان، بودن، ماندن، دل بستن، دل دادن، چشم‌ها، دست ها، آغوش ها، شانه‌ها، لبخند‌ها، پنجره، انتظا، رسکوت، مرگ،
[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ ساعت 08 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

انتــقامــــ



تــَرکــَت کَـــرده ؟؟؟

شَــب هآ بـ ـه یآدَش گــــریه مـ ـی کـــُنی ؟؟؟

...

نــ ـآرآحَــــت َنبـ ـآش

یــه روز تــو تَنهـــا آرزوی زنـــــدگــیش مـی شوی

ایـن بَدتـــــَرین انتــقامــــ است !!



 






طبقه بندی: دلنوشته های عاشقانه،
برچسب ها:ترک، شب، گریه، یاد، ناراحت، تو، آرزو، انتقام، بدترین،
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ ساعت 02 و 02 دقیقه و 41 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

آن شبِ بارانی


آن شب باران می بارید…

باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم…


و از همین شوق بی چتر آمدم…


ولی آمدم…


و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی…


و باران می بارید…


آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…


و باران می بارید…


و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی…





ممنون از
آبجی سحر عزیز




طبقه بندی: دلنوشته های عاشقانه،
برچسب ها:شب، باران، من، تو، تب، مرگ، نیامدی،
[ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ ساعت 23 و 34 دقیقه و 36 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

شعــر های من ..


شعر‌های مرا کسی‌ میفهمد

که عزیزش

یک غروبِ جمعه

برایِ همیشه رفته است

شعر‌های مرا کسی‌ میفهمد

که هر شبِ خدا

جایِ خالی‌‌اش را بغل کرده

گریه کرده

در نبودنش تب کرده است

شعر‌هایِ مرا کسی‌ میفهمد

که سالیانِ سال

جز شبحی از خودش

در آینه

چیز دیگری ندیده است



 





طبقه بندی: دلنوشته های عاشقانه،
برچسب ها:شعر، من، غروب، جمعه، عزیز، رفتن، شب، جای خالی، بغل، گریه، تب، شبح، آینه،
[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ ساعت 17 و 11 دقیقه و 50 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

رویا


دیـــوار مست و پنجـــره مست و اتاق مست !
این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟!
رؤیای «تو» مقابل «من» گیج و خط خطی
در جیـــغ جیــــغ گردش خفـّاشهــــای پـست
رؤیای «من» مقابل «تو»
                                          تو که نیستی!

[دکتر بلند شد... و مــــرا روی تخت بست]

دارم یواش... واش...

             کــــه از هوش می رَ... رَ...

پیچـیده توی جمـجمه ام هی صدای دست

هی دست، دست می کنــی و من که مرده ام

مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!

یا علم یا کـــه عقل...
               
                و یا یک خدای خوب...

«باید چه کار کرد ترا هیچ چی پرست؟!»

من از... کمک!

      ... همیشه... کمک!

                  ... خسته تر... کمک!!

[مــــامـــــــان یواش آمد و پهلــــوی مــــن نشست]

 «با احتیاط حمل شود که شکستنیـ ...»

یکهو جیرینگ !

           بغض کسی در گلو شکست!





طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:مست، دیوار، اتاق، من، شب، خواب، رویا، تو، گیج، خط خطی، جیغ، خفاش، پست، دکتر، تخت، جمجمه، بست، مرد، خسته، علم، عقل، خدا، کمک، همیشه، مامان، احتیاط، بغض، گلو، شکست..،
[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ ساعت 12 و 51 دقیقه و 04 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

صدای پای تو ..


صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی . . .





طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:صدا، پا، قلب، تو، سینه، شب،
[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ ساعت 13 و 08 دقیقه و 37 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

مرگ !

تا به حال کسی جلوی چشمانت جان داده است ؟

دیدن مرگ خیلی سخت است ، دردناک است وقتی می بینی یک وجود دارد به ورطه نابودی کشیده می شود .
دوست داری برایش کاری بکنی حالا این وجود می تواند یک انسان باشد یا یک حیوان و یا
...
یا حتی زمان !
آری ، این روزها اگر دقت کنی می بینی که زمان جلوی چشمانت افتاده است و دارد دست و پا میزند ،
دارد جان می دهد ...
اما آیا  تو همان آدمی که نمی توانستی مرگ را جلوی چشمانت ببینی ؟
 نه !
انگار مرگ هم عادی می شود ؟!
از بس که لحظه هایت جلوی چشمانت عذاب کشیده اند و جان داده اند دیگر برایت مهم نیستند .
هرچقدر هم فریاد بزنند و کمک بخواهند تو توجه نمی کنی اما یک بار با دقت به آنها نگاه کن ببین این زمان نیست که دارد تلف می شود و جلویت جان می دهد ؛
 زمان تویی که ظاهرش تغییر کرده و حواست نیست که شاهد دست و پا زدن خودت هستی چون خودت را در آن نمی بینی .
این روزها بی تفاوت از کنار این لحظه هایی که در حال جان دادن هستند می گذری و دیگر دیدن مرگشان برایت عادی شده است.....

 اما بیا برای یک بار هم که شده رفتارت را عوض کن  ،
دست آنها را بگیر ؛
خسته نشدی از این چرخه تکراری
که در آن از صبح تا شب
و گاه
از شب تا صبح
مرگ زمان را میبینی بی آن که تولدی در پی داشته باشد ؟
این زمان ها نیستند که می میرند این تویی که سرازیر شده ای به سمت مرگ
و نام زندگی را روی دوشت می کشی
بی آنکه زندگی کنی .

یک روز که برایت هیچ حاصلی در بر ندارد ،
روزی که در آن نه چیزی فهمیده ای ، نه از زندگی ات لذت برده ای
و روزی که به تکرار بی تحرکی و بی انگیزگی و هزاران رفتار دیگر
،که خود بهتر به آنها آگاهی ،
مبتلا می شوی روز مرگ توست ...

به لحظه هایی که جلوی چشمانت جان می دهند با دقت بیشتری نگاه کن ،
خودت را در آنها پیدا کن
و ...
مردگی های این روزهایت را به زندگی تبدیل کن ..




طبقه بندی: مطالب اجتماعی پند آموز،
برچسب ها:کسی، چشمانت، جان، دیدن، مرگ، خیلی، سخت، دردناک، وجود، ورطه، نابودی، دوست، انسان، د حیوان، حتی، زمان، دست و پا، جان می دهد، تو، همان آدم، نه، انگار، عادی، لحظه ها، عذاب، جان دادن، مهم، فریاد، کمک، توجه، اما، دقت، نگاه کن، ببین، تلف، ظاهر، تغییر، شاهد، دست و پا زدن، خودت، بی تفاوت، کنار، یک بار، رفتار، عوض، دست، خسته، چرخه، تکرار، صبح، شب، گاه، تولد، تحرک، انگیزه، آگاهی، مبتلا، روز، جان می دهند، پیدا، مردگی، زندگی، تبدیل،
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ ساعت 12 و 20 دقیقه و 00 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

بهـــانه


به بهانه زندگی آفریده شدیم

به بهانه عشق زندگی می کنیم


به بهانه دوست داشتن عاشقیم


به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم


به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه


به بهانه گریه شب را می خواهیم


به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم


اما هیچکس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه


هیچکس نمیخواد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن


کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه..


ممنون از
آبجی معصوم واسه این متن خوشگل




طبقه بندی: مطالب اجتماعی پند آموز،
برچسب ها:زندگی، عشق، دوست داستن، آفریدن، غصه، بهانه گیری، بی صبری، تمومی دنیا، شب، گریه، ناامیدی، مرگ،
[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ ساعت 13 و 59 دقیقه و 01 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]