تبلیغات
این وبلاگ عنوان ندارد - مطالب ابر رویا

این وبلاگ عنوان ندارد

داناترین شما آدمیان کسیست که چون سقراط بداند که هـیـــــچ نمی داند . .

نمان



ناتانائیل!

در کنار آن چه شبیه توست نمان!

هرگز نمان،ناتانائیل.

همین که پیرامونت رنگ تو را به خود گرفت،

یا تو به رنگ آن شدی،

دیگر سودی برایت نخواهد داشت،


باید آن را ترک بگویی.

از هیچ چیز جز درسی که برایت به ارمغان می آورد بر مگیر!

ناتانائیل!

می توان به زیبایی به خواب رفت و به زیبایی از خواب برخواست،

اما خواب های شگفت در کار نیست،

و من رویا را تنها زمانی دوست دارم که حقیقت آن را بپذیرم،



مائده های زمینی_ آندره ژید






طبقه بندی: تفعلی به شعرا..،
برچسب ها:ناتانائیل، آندره ژید، مائده زمینی، رویا، زندگی،
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ ساعت 14 و 24 دقیقه و 54 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

رویاهای رها


برهنه

با سیگاری بر لبهای آرزومندم

 رویای خود را رها خواهم ساخت

از پنچره كوچك دلتنگی خویش...


برهنه،
با سیگاری بر لبهای آرزومندم رویای خود را رها خواهم ساخت
از پنچره كوچك دلتنگی خویش...



برچسب ها:برهنه، سیگار، لب، آرزومند، رویا، پنجره، دلتنگی،
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ ساعت 13 و 52 دقیقه و 34 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

رویا


دیـــوار مست و پنجـــره مست و اتاق مست !
این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟!
رؤیای «تو» مقابل «من» گیج و خط خطی
در جیـــغ جیــــغ گردش خفـّاشهــــای پـست
رؤیای «من» مقابل «تو»
                                          تو که نیستی!

[دکتر بلند شد... و مــــرا روی تخت بست]

دارم یواش... واش...

             کــــه از هوش می رَ... رَ...

پیچـیده توی جمـجمه ام هی صدای دست

هی دست، دست می کنــی و من که مرده ام

مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!

یا علم یا کـــه عقل...
               
                و یا یک خدای خوب...

«باید چه کار کرد ترا هیچ چی پرست؟!»

من از... کمک!

      ... همیشه... کمک!

                  ... خسته تر... کمک!!

[مــــامـــــــان یواش آمد و پهلــــوی مــــن نشست]

 «با احتیاط حمل شود که شکستنیـ ...»

یکهو جیرینگ !

           بغض کسی در گلو شکست!





طبقه بندی: دلنوشته ها،
برچسب ها:مست، دیوار، اتاق، من، شب، خواب، رویا، تو، گیج، خط خطی، جیغ، خفاش، پست، دکتر، تخت، جمجمه، بست، مرد، خسته، علم، عقل، خدا، کمک، همیشه، مامان، احتیاط، بغض، گلو، شکست..،
[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ ساعت 12 و 51 دقیقه و 04 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

هـ نــــ و ز . .

هنوز هم ..

در کوچه های خلوت عاشقی ،

 در میان سکوت


بوسه هایمان زندگی می کنم ؛

شاید..

 رهگذری ..

مژده ای ...

از رویای ماندگار و عشق جاودانه ام ،

به همراه بیاورد ...





طبقه بندی: دلنوشته های عاشقانه،
برچسب ها:هنوز، کوچه، خلوت، سکوت، بوسه، عاشقی، زندگی، شاید، رهگذر، مژده، رویا، ماندگار، جاودانه، عشق،
[ یکشنبه یازدهم تیر 1391 ] [ ساعت 15 و 23 دقیقه و 10 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]

غریب آشنا ، با توام ..





برای تو می نویسم ....

تویی که فرسنگها از من دوری

تویی که مثل صاعقه وارد زندگیم شدی و تمام "من "را تصاحب کرد

مدتهاست که با خیال آغوش تو که تنها آرامگاه امن ..

من است می خوابم....

شبهای متمادی است که با دیدن رویای" بوسه های تو "شیرین ترین خواب عالم را می بینم....

صبح های زیادی است که با لبخندی بر لب که علت آن دیدن تو حتی برای چند لحظه ی کوتاه در خواب است....

روز را آغاز میکنم.....

غریب آشنا ...

با توام....

بیشتر از آنچه که فکر کنی...

دوستت دارم و تا آخرین نفس به تو پایبند خواهم بود . .





طبقه بندی: دلنوشته های عاشقانه،
برچسب ها:غریب آشنا، دوستت دارم، دوری، بوسه، رویا، آخرین نفس، آغوش،
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ساعت 14 و 08 دقیقه و 12 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]