تبلیغات
این وبلاگ عنوان ندارد - دنیا دار مکافات نیست

این وبلاگ عنوان ندارد

داناترین شما آدمیان کسیست که چون سقراط بداند که هـیـــــچ نمی داند . .

دنیا دار مکافات نیست





‎دنیا دار مکافات نیست
این را وقتی فهمیدم که غلام واکسی مثل حاج عطا بنگاهی سرطان گرفت و مرد...
غلامی که که شاید بزرگترین گناهش این بود که پول هایش سیاه و پاره بود....اتفاقا یک بار همین حاج عطا سر بقیه ی پول واکسش که کمی پاره پوره بود چنان الم شنگه ای راه انداخته بود که اگر مردم وساطت نمی کردند غلام واکسی بیچاره همان روز زیر مشت و لگدش می مرد و کارش به اینجانمی کشید...
یادم می آید وقتی همه جا پخش شد حاج عطا سرطان گرفته همه می گفتند "حقش است...مردک کلاهبردار ...با کلاهبرداری و مال مردم خوری برای خودش امارتی ساخته"....تا حدودی راست هم می گفتند...من هم وقتی شنیدم آنقدرها ناراحت نشدم....راستش هنوز هم سر قضیه ی زمین پدریم که زیر قیمت از من خرید و هفته ی بعد دو برابر فروخت دل خوشی از او نداشتم...آن موقع من هم فکر می کردم که حاجی تقاص مال مردم خوری هایش را پس می دهد...کلی دکتر رفتند...کلی دوا و درمان و هزینه کردند...ولی حاج آقا آخرش ماه پیش در بزرگترین بیمارستان شهر کارش تمام شد....می گفتند عمرش به دنیا نبود وگرنه تا لحظه ی آخر امید به بهبودی وجود داشت.....
وقتی پیچید غلام واکسی سرطان گرفته هیچ کس هیچی نگفت .... شاید هرچه زندگیش را شخم زدند چیزی برای ربط دادنش به این سرنوشت شوم پیدا نکردند...دوره ی بیماریش تقریبا قد حاج عطا طول کشید... با این تفاوت که نه دکتری بود نه دوایی....خودش می گفت همان یک باری هم که به اصرار آقا مصطفی ,سوپری محل, رفته و آزمایش داده 2 روز پول نداشته چیزی بخرد و بخورد...تا روز های آخر پای بساطش بود تا قبل از سرطان گرسنگی از پا درش نیاورد...آخرش هم پای همان بساط مرد
چه فرقی بود بین حاج عطا و غلام واکسی جز اینکه حاجی راحت مرد و غلام تا 2 روز جنازه اش روی زمین ماند چون کس وکاری نداشت که پیگیر کفن و دفنش باشد....نکند این داستانهایی که ما برای مجازات آدم ها می سازیم و با آنها به خودمان دلداری می دهیم که اگر کسی بد کرد بد می بیند زاییده ی تخیلات ماست.....نکند آن طرف هم مثل اینجا باشد....خیالی...غیر واقعی...یا فقط داستانی برای تسلی خاطر....‎


این را وقتی فهمیدم که غلام واکسی مثل حاج عطا بنگاهی سرطان گرفت و مرد...

غلامی که که شاید بزرگترین گناهش این بود که پول هایش سیاه و پاره بود....

اتفاقا یک بار همین حاج عطا سر بقیه ی پول واکسش که کمی پاره پوره بود چنان الم شنگه ای راه انداخته بود که اگر مردم وساطت نمی کردند غلام واکسی بیچاره همان روز زیر مشت و لگدش می مرد و کارش به اینجانمی کشید...

یادم می آید وقتی همه جا پخش شد حاج عطا سرطان گرفته همه می گفتند "حقش است...مردک کلاهبردار ...با کلاهبرداری و مال مردم خوری برای خودش امارتی ساخته"....

تا حدودی راست هم می گفتند...

من هم وقتی شنیدم آنقدرها ناراحت نشدم....

راستش هنوز هم سر قضیه ی زمین پدریم که زیر قیمت از من خرید و هفته ی بعد دو برابر فروخت دل خوشی از او نداشتم...

آن موقع من هم فکر می کردم که حاجی تقاص مال مردم خوری هایش را پس می دهد...کلی دکتر رفتند...کلی دوا و درمان و هزینه کردند...

ولی حاج آقا آخرش ماه پیش در بزرگترین بیمارستان شهر کارش تمام شد....


می گفتند عمرش به دنیا نبود وگرنه تا لحظه ی آخر امید به بهبودی وجود داشت.....


وقتی پیچید غلام واکسی سرطان گرفته هیچ کس هیچی نگفت ....

شاید هرچه زندگیش را شخم زدند چیزی برای ربط دادنش به این سرنوشت شوم پیدا نکردند...

دوره ی بیماریش تقریبا قد حاج عطا طول کشید...

با این تفاوت که نه دکتری بود نه دوایی....

خودش می گفت همان یک باری هم که به اصرار آقا مصطفی ,سوپری محل, رفته و آزمایش داده 2 روز پول نداشته چیزی بخرد و بخورد...

تا روز های آخر پای بساطش بود تا قبل از سرطان گرسنگی از پا درش نیاورد...

آخرش هم پای همان بساط مرد
چه فرقی بود بین حاج عطا و غلام واکسی جز اینکه حاجی راحت مرد و غلام تا 2 روز جنازه اش روی زمین ماند چون کس وکاری نداشت که پیگیر کفن و دفنش باشد....

نکند این داستانهایی که ما برای مجازات آدم ها می سازیم و با آنها به خودمان دلداری می دهیم که اگر کسی بد کرد بد می بیند زاییده ی تخیلات ماست.....نکند آن طرف هم مثل اینجا باشد....

خیالی...

غیر واقعی...

یا فقط داستانی برای تسلی خاطر....








طبقه بندی: دلنوشته ها، داستان کوتاه پند آموز،
برچسب ها:دنیا، دار مکافات، حاج عطا، غلام واکسی،
[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ ساعت 01 و 57 دقیقه و 15 ثانیه ] [ Mr. ALone ] [ نظرات() ]